تبلیغات
نور حق - حكمیت و نتایج آن
نور حق
اللهم عجل لولیک الفرج
خانه | ارتباط | RSS | نسخه موبایل
لینکدونی
دانشنامه عاشورا
آمار و اطلاعات
لوگوی دوستان
دیگر امکانات
نویسندگان
لوگوی حمایتی ما
برچسب ها
جستجو
روزشمار محرم

 حكمیت و نتایج آن

ألا و ان القوم اختاروا لانفسهم اقرب القوم مما یحبون،و انكم اخترتم لانفسكم اقرب القوم مما تكرهون.

(نهج البلاغه خطبه 238)

پس آنكه ابوموسى و عمرو عاص از طرف سپاه متخاصمین براى حكمیت انتخاب شدند محل ملاقات براى انعقاد مجلس حكمیت در دومة الجندل كه قلعه‏اى میان مدینه و شام بود مقرر گردید،از جانب هر یك از سپاهیان شام و عراق چهار صد سوار بنمایندگى تعیین گردیدند كه بهمراه حكم خود بدومة الجندل بروند تا رأى حكمین در حضور آنان ابلاغ شود.

عمرو عاص با چهار صد سوار از شامیان بمحل مزبور رفت و چند روز زودتر از ابوموسى بآنجا رسیده و بانتظار ورود حریف خود نشست،على علیه السلام نیز چهارصد نفر بفرماندهى شریح بن هانى همراه ابوموسى فرستاد و عبد الله بن عباس را هم بعنوان امام جماعت با آنها رهسپار نمود.

موقع اعزام حكمین معاویه بعمرو عاص گفت میدانى كه من و لشگریان شام ترا با كمال رغبت و میل براى اینكار تعیین كردیم در حالیكه انتخاب ابوموسى بطور اكراه و اجبار بر على تحمیل شده است حال ببینیم چه میكنى.

عبد الله بن عباس نیز بابوموسى گفت تو با یكى از حیله‏گران زبر دست عرب حریف هستى كه در مكر و فسون در تمام عرب نظیرش را نمیتوان یافت مراقب خودباش و سعى كن فریب این مرد حیله‏گر را نخورى با اینكه میدانى على علیه السلام تمام سجایاى اخلاقى و ملكات نفسانى را دارا بوده و از هر حیث براى خلافت از همه كس سزاوارتر است و معاویه جز براه ستم و باطل نمیرود.

چون خبر ورود ابوموسى بعمرو عاص رسید باستقبال او شتافت و بسیار تملق و چاپلوسى كرد و در اولین برخورد عقل كم مایه او را ربود!

ابو موسى وقتى اینهمه احترام و شكسته نفسى از عمرو عاص دید دست و پایش را گم كرد و خود را بكلى در اختیار عمرو گذاشت،ابن عباس كه از نزدیك مراقب اوضاع بود بابوموسى پیغام فرستاد كه گول تواضع و فروتنى عمرو را نخور و حواس خود را پریشان مساز او از نظر شخصیت اجتماعى خیلى از تو بالاتر است و این علاقه و محبت را درباره تو براى تحمیل عقیده و فكر خود بجا میآورد آگاه باش كه فریب او را نخورى زیرا (مهر كز علتى بود كینه است) !

سفارش ابن عباس بوسیله عدى بن حاتم بابو موسى ابلاغ شد ولى او كه فكر میكرد صاحب مقام و منصبى شده است به عدى گفت:نمیخواهد شما در این امر مهم دخالت كنید و مرا كه از طرف عموم مسلمین بدینكار گماشته شده‏ام نصیحت نمائید!آنگاه بعمرو عاص گفت كه من بعد سخنان ما محرمانه و سرى باشد تا كسى از چگونگى آن آگاه نشود!

عمرو عاص كه انتظار چنین پیشنهادى را داشت فورا دستور داد چادرى در گوشه‏اى برپا كردند و خودش با ابوموسى روزها به تبادل افكار و مذاكرات خصوصى پرداختند حتى اطراف چادر را نیز قرق كرده و بمأمورین انتظامى دستور دادند كه كسى بدون اجازه آنها حق ورود بچادر آنان را نخواهد داشت.

عمرو عاص پذیرائى گرم و شایانى از ابوموسى مینمود و زمینه را براى فریفتن او و تحمیل عقیده خود آماده میكرد بالاخره مطلب را عنوان نموده و بشور و بحث پرداختند.

عمرو عاص بابوموسى گفت:در اینكه عثمان بمظلومیت كشته شده شكى نیست و تو خود نیز از طرفداران عثمان هستى،ابوموسى گفت البته من در موقع كشته شدن‏او در مدینه نبودم و الا هر چه از دستم بر میآمد درباره وى كمك میكردم،عمرو گفت پس چه بهتر كه الان معاویه بخونخواهى عثمان برخاسته و چندان طمعى در خلافت ندارد اگر تو هم باو كمك كنى خون عثمان گرفته میشود و اگر معاویه را بمسند خلافت بنشانیم از نظر اینكه مردى با تدبیر و قوى و كاردان است و از خانواده شریف قریش نیز میباشد كارى بمصلحت مسلمین انجام داده‏ایم!

ابوموسى متغیر شد و گفت:آیا معاویه از خانواده شریف است یا على؟چه شرافتى را براى معاویه میتوان قائل شد كه على فاقد آن باشد؟و موضوع حكمیت ما مربوط بعموم مسلمین است و باین سادگیها نمیتوان در مورد آن تصمیم گرفت و من عقیده دارم كه عبد الله بن عمر براى احراز مقام خلافت از همه شایسته‏تر است زیرا تا كنون فتنه‏اى ایجاد نكرده و مردى سلیم النفس و خوش اخلاق است!

عمرو گفت:مقام خلافت جاى هر كسى نیست و خلیفه مسلمین باید با جرأت و مدبر و دور اندیش باشد و اینگونه صفات در عبد الله پیدا نمیشود.

ابوموسى گفت تو اصرار دارى كه حتما معاویه خلیفه شود ولى من با خلافت او مخالفم.

عمرو عاص كه ابوموسى را مخالف معاویه دید بطرز دیگرى عقل او را ربود و حیله دیگرى بكار برد،دست ابوموسى را گرفت و از چادر بیرون برد و گفت:اى برادر پیشنهادى بتو میكنم و گمان ندارم كه در اینمورد راه مخالفت جوئى زیرا این پیشنهاد بنفع و صلاح مسلمین است!ابوموسى گفت مقصودت چیست؟

عمرو عاص گفت:حالا كه تو بهیچوجه بخلافت معاویه حاضر نیستى و من هم كه با خلافت على و عبد الله بن عمر و امثال آنها مخالف میباشم خوبست من و تو كه از جانب مسلمین در اینمورد اختیار تام داریم هم على و هم معاویه را از خلافت عزل كنیم آنگاه انتخاب خلیفه را بشوراى مسلمین واگذار نمائیم تا هر كه را خواستند انتخاب كنند و من و تو هم در این امر مسئولیتى نداشته باشیم!

ابوموسى كه چندان دل خوشى از على علیه السلام نداشت و معاویه را نیز معزول تصور میكرد به پیشنهاد عمرو رضا داد و موافقت خود را در اینمورد اعلام‏نمود،عمرو عاص براى اینكه هر چه زودتر بمقصود خود جامه عمل بپوشاند گفت:اى گرامى‏ترین اصحاب پیغمبر مدتى كه براى حكمیت ما تعیین گردیده اكنون بپایان میرسد خوبست بدون فوت فرصت عقیده و رأى خود را بگروه مسلمین اعلام داریم!

ابوموسى بار دیگر از تملق گوئى عمرو خود را باخت و پاسخ داد كه فردا این عمل را انجام میدهیم و مدعیان خلافت را بر كنار میكنیم تا مردم از جنگ و كشتار رهائى یابند،عمرو عاص با اینكه گردش كار را كاملا موافق مرام خود میدید معـالوصف از ابوموسى غفلت نمیكرد كه مبادا او را راهى باصحاب على علیه السلام مخصوصا بعبد الله بن عباس پیدا شود.

موعد مقرره فرا رسید و ابوموسى و عمرو عاص در برابر مردم ایستادند،عمرو عاص بار دیگر باقیمانده عقل ابوموسى را ربود و با تعارفات خشگ و خالى و دور از حقیقت و با تملق و چاپلوسى زیاد او را وادار نمود كه ابتداء او بسخن درآید و هر چه ابن عباس بابوموسى تفهیم نمود كه ابتداء شروع بسخن نكند زیرا عمرو عاص او را فریب خواهد داد ابوموسى توجه و اعتنائى نكرد و ضمن خطاب بمردم چنین گفت:

اى مردم بر هیچكس پوشیده نیست كه جنگ صفین در طول مدت خود چندین هزار نفر را بخاك و خون كشید و اطفال صغیر را بى پدر و زنان جوان را بیوه نمود و باعث وقوع این جنگ دو نفر مدعیان خلافت یعنى على و معاویه بوده‏اند كه اگر كار بحكمیت واگذار نمیشد آن خونریزى و برادر كشى ادامه پیدا میكرد.بنابر این براى اینكه مسلمین روى آسایش ببینند من و عمرو عاص توافق كردیم كه این دو نفر را از خلافت خلع كنیم تا خود مسلمین شورائى تشكیل داده و كسى را كه استحقاق و شایستگى خلافت دارد انتخاب كنند پس من از جانب مسلمین عراق و حجاز على را از خلافت خلع میكنم!

در اینموقع همهمه و هیاهو با آهنگهاى مخالف و موافق در گرفت ولى عمرو عاص فرصت را از دست نداد و بلافاصله سخنان ابوموسى را درباره تأسف از خونریزى و برادركشى تأیید نمود و در خاتمه اضافه كرد كه:چون اختلاف على و معاویه باعث بروز این فتنه و آشوب بود و حالا كه ابوموسى على را خلع كرد من نیز با نظر او در مورد خلع على موافق بوده و در عوض معاویه را بمقام خلافت بر میگزینم زیرا علاوه بر اینكه او شایسته احراز این مقام است خونخواه و ولى الدم عثمان نیز میباشد كه طبق مفاد آیه:

و من قتل مظلوما فقد جعلنا لولیه سلطانا.مجازات قاتلین عثمان بعهده او میباشد.

چون سخنان عمرو عاص خاتمه یافت هیجان و هیاهوى مردم شدت گرفت و از همه بیشتر خود ابوموسى از این امر خشمگین شد و بعمرو عاص گفت:

قد غدرت و فجرت و انما مثلك مثل الكلب ان تحمل علیه یلهث او تتركه یلهث.

یعنى اى حیله‏گر فاسق تو مانند آن سگى هستى كه قرآن درباره آن فرماید چه آنرا چوب بزنى و چه رهایش سازى پارس میكند (در هیچ حال از آن آسوده نتوان بود) عمرو عاص خندید و گفت :انما مثلك مثل الحمار یحمل اسفارا.

یعنى تو هم مثل آن خر میمانى كه بارش یكمشت كتاب باشد و اتفاقا گفتار عمرو عاص درباره او كاملا درست بود و ابوموسى بعد از آن بحمار اشعرى مشهور شد و آنوقت فهمید كه على علیه السلام حق داشته است كه او را بحكمیت انتخاب نكند.

ابوموسى از ترس على علیه السلام و یارانش بمكه گریخت و عمرو عاص نیز بسوى معاویه شتافت و موقع ورود بشام بعنوان خلافت باو سلام داد.

این حكمیت بقول خود معاویه یكى از نیرنگهاى عمرو عاص بود كه با فشار و اجبار مردم كوفه على علیه السلام آنرا پذیرفته بود ولى چون حكمین برابر تعهدى كه سپرده بودند رفتار نكردند مجددا على علیه السلام و اصحابش بمخالفت برخاستند زیرا:اولا در آیات قرآن چیزى كه اختلاف متخاصمین را حل و برطرف كند وجود نداشت،ثانیا در روز بیعت با على همه مهاجرین و انصار جز چند نفرى معدود با او بیعت كرده بودند و مقام خلافت خود بخود بدست آنحضرت آمده بود و بغیر ازطلحه و زبیر كه نقض عهد كردند از قاطبه ملت اسلام كسى مخالف او نبود،ثالثا عمرو عاص و ابوموسى مأموریت داشتند كه اختلاف مدعیان خلافت را برابر احكام قرآن حل و فصل كنند همچنانكه على علیه السلام بمعاویه نوشته بود كه من سخن ترا اجابت نمیكنم ولى حكم قرآن را مى‏پذیرم در صورتیكه حكمین نامى از خدا و قرآن نبردند و تمام فكر عمرو عاص صرف فریفتن ابوموسى شد،رابعا این دو نفر خارج از صلاحیت و حدود اختیارات خود عمل نمودند و آنها صلاحیت عزل و نصب خلیفه را نداشتند بلكه مأمور حل اختلاف بودند.

و گذشته از همه اینها رأى و موافقت حكمین بر این بود كه هر دو مدعى خلافت را خلع كرده و كار را بشورا واگذار نمایند در صورتیكه عمرو عاص عملا خلاف رأى و توافق قبلى رفتار كرد و بجاى عزل معاویه خلافت او را تثبیت نمود و همین عمل او میرساند كه توافق قبلى او با ابوموسى صرفا براى گول زدن او بوده است و بهمین علل و جهات على علیه السلام و طرفدارانش بآن اعتراض كردند و كار دوباره بروز اول برگشت و حل و فصل آن موكول بشمشیر سپاهیان متخاصمین گردید.

و اما نتیجه سوئى كه این حكمیت در سپاه على علیه السلام بوجود آورد اختلاف و پراكندگى سپاهیان او را شدیدتر نمود و در حدود دوازده هزار نفر خوارج پیدا شدند كه نه تنها بعلى علیه السلام كمك نكردند بلكه مانع پیشروى او نیز گردیدند و على (ع) ناچار شد كه با آنها در نهروان بجنگ و قتال پردازد.