تبلیغات
نور حق - فتح مكه
نور حق
اللهم عجل لولیک الفرج
خانه | ارتباط | RSS | نسخه موبایل
لینکدونی
دانشنامه عاشورا
آمار و اطلاعات
لوگوی دوستان
دیگر امکانات
نویسندگان
لوگوی حمایتی ما
برچسب ها
جستجو
روزشمار محرم
فتح مكه

در سال هشتم هجرى كه سپاه اسلام پس از جنگهاى متعدد كوچك و بزرگ ورزیده و از نظر تعداد نیز زیاد شده بود پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم لازم دانست كه بسوى مكه رفته و شهر و مولد خود را كه در اثر توطئه قریش شبانه از آنجا هجرت كرده بود تصرف كند.

مدت سیزده سال پیغمبر صلى الله علیه و آله در شهر مكه مشركین قریش را بتوحید و خدا پرستى دعوت كرده و نه تنها از این دعوت نتیجه‏اى حاصل نشده بود بلكه در ایذاء و آزار او هم نهایت كوشش را بعمل آورده بودند پس از هجرت بمدینه بطوریكه گذشت مشركین مكه دائما با مسلمین در حال مبارزه و زد و خورد بودند.

مسلمین مهاجر كه بحال ترس و زبونى شبانه از مكه فرار كرده و بمدینه رو آورده بودند اكنون موقع آن رسیده است كه با صولت و عظمت در ركاب پیغمبر صلى الله علیه و آله وارد مكه شوند .

بعضى از مسلمین در اندیشه فرو رفته واز مآل كار خود بیمناك بودند ولى رسول خدا صلى الله علیه و آله آنها را بفتح و پیروزى بشارت مى‏داد زیرا وعده فتحى را كه خداوند باو فرموده بود از این آیه استنباط میكرد:

لقد صدق الله رسوله الرؤیا بالحق لتدخلن المسجد الحرام ان شاء الله امنین. (1)

همچنین سوره نصر نیز كه پیش از فتح مكه نازل شده بود بفتح مكه و اسلام آوردن مردم آن شهر دلالت داشت.

هدف اصلى پیغمبر صلى الله علیه و آله این بود كه فتح مكه باحترام خانه خدا كه در آن شهر واقع است بدون جنگ و خونریزى انجام شود بدینجهت ابتداء اندیشه خود را در مورد حركت بسوى مكه و زمان آن را از مسلمین پنهان مى‏داشت كه مبادا این موضوع باطلاع قریش برسد و تنها كسى را كه امین و راز دار خوددانسته و با او مشورت میكرد على علیه السلام بود ولى پس از مدتى چند نفر از اصحاب را نیز از این مطلب آگاه گردانید.یكى از مهاجرین بنام حاطب كه در مكه اقوامى داشته و از مقصود پیغمبر با خبر شده بود نامه‏اى نوشته و آنرا بوسیله زنى بمكه فرستاد و قریش را از تصمیم پیغمبر آگاه نمود.

خداوند تعالى رسول اكرم صلى الله علیه و آله را از ماجرا آگاه ساخت و آنحضرت على علیه السلام را با زبیر براى استرداد نامه بسوى آن زن فرستاد و آنها در راه باو رسیده و نامه را باز گرفتند. (2)

رسول خدا صلى الله علیه و آله در اوائل رمضان سال هشتم هجرى با سپاهیان خود كه از مهاجر و انصار تشكیل شده و بالغ بر دوازده هزار نفر بودند بقصد فتح مكه از مدینه خارج گردید .

چون به نزدیكى‏هاى مكه رسید عباس بن عبد المطلب براى ترسانیدن قریش از كثرت سپاهیان اسلام كه با ساز و برگ كامل مجهز بودند بسوى مكه شتافت اهالى مكه نیز از آمدن پیغمبر كم و بیش آگاه بودند بدینجهت ابوسفیان براى كسب اطلاع از مكه بیرون آمد و در راه بعباس رسید.

عباس بن عبد المطلب كثرت مسلمین مخصوصا ایمان قوى و روح سلحشورى آنها را بابوسفیان نقل كرد و او را از عواقب وخیم مقاومت در برابر سپاهیان اسلام بر حذر داشت و قانعش نمود كه بخدمت رسیده و تسلیم شود.

ابوسفیان از روى اضطرار و ناچارى پذیرفت و بحمایت عباس از میان دریاى سپاه در حالیكه از قدرت و شوكت آن متحیر شده بود گذشته و بخدمت پیغمبر رسید و پس از مختصر گفتگو اسلام آورد.

ابوسفیان كه مدت 21 سال كفار قریش را علیه آنحضرت تحریك و تجهیز میكرد اكنون در برابر آن قدرت و عظمت سر تسلیم فرود آورده و با دیده اعجاب و شگفتى بآن سپاه منظم و منضبط مینگرد و انتظار عفو و بخشش از گذشته را دارد.پیغمبر اكرم بنص قرآن كریم داراى خلق عظیم و رحمة للعالمین بود (3) ابوسفیان را بمكه فرستاد تا براى كسانى كه اسلام آورده‏اند امان بگیرد.

رسول خدا صلى الله علیه و آله پرچم را كه ابتداء در دست سعد بن عباده بود (از این نظر كه او ممكن است با اهالى مكه با خشونت و جدال رفتار كند) بدست على علیه السلام داد و با سپاه مسلمین در حالیكه جاه و جلال آنها چشم هر بیننده را خیره و مبهوت میكرد وارد مكه شد و در مقابل درب كعبه ایستاد و گفت:

لا اله الا الله وحده وحده صدق وعده و نصر عبده...

آنروز اولین روزى بود كه شعائر توحید و خدا پرستى علنا در مكه اجرا گردید و بانگ اذان بلال كه بر فراز كعبه ایستاده بود با آهنگ دلنشین در فضاى مكه طنین‏انداز شد و مسلمین به پیغمبر صلى الله علیه و آله اقتداء كرده و نماز خواندند سپس آنحضرت اهل مكه را كه منتظر عقوبت و انتقام از جانب او بودند مورد خطاب قرار داد و فرمود:ماذا تقولون و ماذا تظنون؟در حق خود چه میگوئید و چه گمان دارید؟

گفتند:نقول خیرا و نظن خیرا اخ كریم و ابن اخ كریم و قد قدرت،سخن بخیر گوئیم و گمان نیك داریم برادرى كریم و برادر زاده كریمى و بر ما قدرت یافته‏اى.

رسول اكرم صلى الله علیه و آله را از كلام آنان رقتى روى داد و فرمود من آنگویم كه برادرم یوسف گفت لا تثریب علیكم الیوم.

آنگاه فرمود:اذهبوا فانتم الطلقاءـبروید كه همه آزادید (4)

این عفو عمومى در روحیه اهالى مكه تأثیر نیكو بخشید و همه بى اختیار محبت آنحضرت را در دل خود جاى دادند.

آنگاه پیغمبر صلى الله علیه و آله دستور داد تمام بت‏ها را شكستند و على علیه السلام را همراه خود بداخل كعبه برد و هر چه بت و آثار بت پرستى بود از میان‏برده و آنها را در هم شكسته و بیرون ریختند.

از جمله صفات عالیه على علیه السلام بت شكنى اوست كه بهیچوجه حاضر نبود مظاهر شرك و كفر را در بین مردم مشاهده كند و چون بعضى از بتهاى بزرگ مانند هبل بر فراز كعبه نصب شده بود على علیه السلام بدستور پیغمبر اكرم پاى بر دوش آن بزرگوار نهاده و آنها را سرنگون ساخت و ساحت مقدس كعبه را از لوث بت پرستى پاك گردانید.

غزوه حنین و طائف:
پس از فتح مكه مردم آن شهر دسته دسته بدین اسلام گرویده و با پیغمبر صلى الله علیه و آله بیعت نمودند نبى اكرم نیز چندى در مكه توقف كرده و امور آنشهر را مرتب ساخت و پس از برقرارى امنیت و انضباط با سپاه فاتح خود تصمیم گرفت كه بمدینه مراجعت نماید و در این مراجعت دو هزار نفر از اهالى تازه مسلمان مكه را هم به سپاه خود ملحق نمود بطوریكه كثرت سپاهیان اسلام، مسلمین را باعجاب و شگفتى واداشت و ابوبكر گفت ما با این كثرت سپاهیان هرگز مغلوب نخواهیم شد ولى آنها ندانستند كه كثرت سپاهیان چندان مهم نیست آنچه مورد توجه است توكل بر خدا و یارى خواستن از اوست چنانكه موقع برخورد با دشمن مانند غزوه احد چیزى نگذشت كه همه مسلمین از جمله ابوبكر فرار كردند و فقط 9 نفر از بنى هاشم و یكى هم ایمن بن ام ایمن در اطراف پیغمبر صلى الله علیه و آله باقى ماند تا اینكه خداوند آنها را نصرت فرمود و گریختگان بازگشتند و مجددا بدشمن حمله برده و پیروز گردیدند در اینمورد خداوند در قرآن كریم فرماید:

لقد نصركم الله فى مواطن كثیرة و یوم حنین اذ اعجبتكم كثرتكم فلم تغن عنكم شیئا.... (5)

و جریان امر بقرار زیر بوده است.

چون رسول خدا صلى الله علیه و آله از مكه قصد مراجعت بمدینه نمود دو قبیله هوازن و ثقیف كه اسلام نیاورده بودند با یكدیگر همدست شده و بفكر مقابله‏با مسلمین افتادند.

جنگجویان دو قبیله مزبور بفرماندهى مالك بن عوف كه شنیدند پیغمبر صلى الله علیه و آله از مكه بمدینه مراجعت میكند در حالیكه تعدادشان بیشتر از سپاه مسلمین بود در تنگه‏هاى وادى حنین بكمین نشسته و مترصد عبور مسلمین شدند.

گروه طلیعه سپاه اسلام كه تحت فرماندهى خالد بن ولید در حركت بود وارد كمینگاه شد و غافلگیر گردید و چون شب از نیمه گذشته و هوا تاریك بود گروه مزبور از برخورد ناگهانى بسپاه دشمن وحشت زده شده و در حال عقب نشینى بتفرقه افتادند و عده‏اى هم مانند ابوسفیان و همدستانش كه از ترس جان تازه مسلمان شده بودند از این پیشامد خرسند گشتند و رو بفرار نهادند بقیه نیز مانند غزوه احد بگریختند و فقط 9 نفر از بنى هاشم در اطراف پیغمبر باقى مانده و آنحضرت را مراقبت میكردند در این جنگ نیز قهرمان منحصر بفرد صحنه كارزار على علیه السلام بود كه در جلو پیغمبر بر دشمنان حمله میكرد و ضمن كشتن آنها از نزدیك شدن آنان به آنحضرت ممانعت مینمود.شیخ مفید مینویسد كه باقى ماندن چند نفر از بنى‏هاشم در اطراف پیغمبر نیز بخاطر باقى ماندن على علیه السلام بود و همچنین برگشتن مسلمین پس از گریختن و پیروزى آنان بدشمن هم بخاطر ثابت ماندن آنحضرت بود. (6)

پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله بعموى خود عباس بن عبد المطلب كه صداى رسا و بلندى داشت فرمود مهاجر و انصار را باجتماع دعوت كن و از تفرقه و پراكندگى سپاهیان جلوگیرى نما،عباس با صداى بلند آنها را بآرامش و اجتماع دعوت نمود و اضافه كرد كه پیغمبر سلامت میباشد لذا فراریان كم كم جمع شده و چون‏هوا نیز روشن شده بود حمله سختى بر دشمن وارد آوردند،على علیه السلام مالك بن عوف رئیس قبیله هوازن و همچنین ابو جرول را كه پرچمدار آن طایفه بود بضرب شمشیر از پا در آورد و با كشته شدن رئیس و پرچمدار قبیله صفوف دشمن از هم پاشیده و فرار كردند مسلمین آنها را تعقیب كرده گروهى را كشته و گروهى را هم اسیر نمودند. (7)

پس از خاتمه جنگ حنین مسلمین متوجه طائف شدند زیرا قبیله ثقیف در طائف ساكن بود و ابوسفیان بن حارث كه از جانب رسول اكرم صلى الله علیه و آله بطائف اعزام شده بود شكست خورده و مراجعت نموده بود لذا خود آنحضرت با سپاهى بطائف رفته و آنجا را محاصره نمود و این محاصره متجاوز از بیست روز بطول انجامید.

پیغمبر صلى الله علیه و آله على علیه السلام را با گروهى براى شكستن بت‏هاى اطراف طائف اعزام نمود و آنحضرت در این مأموریت شهاب نامى را كه از شجاعان قبیله خثعم بوده و در سر راه مانع حركت او شده بود با شمشیر دو نیم كرده و به پیشروى خود ادامه داد تا تمام بت‏ها را در هم شكست،همچنین قهرمان آنطایفه را كه نافع بن غیلان نام داشته و براى مبارزه با مسلمین بهمراهى عده دیگر بیرون آمده بود طعمه شمشیر ساخته و مشركین را تار و مار نمود،گروهى از ترس شمشیر اسلام آورده و گروهى هم متوارى شدند على علیه السلام با پرچم فیروزى بخدمت پیغمبر برگشت و جنگ دو قبیله هوازن و ثقیف نیز خاتمه یافت.

جنگ طائف آخرین جنگ داخلى اسلام با اعراب محسوب میشود زیرا پس از این جنگ در داخل عربستان كسى را قدرت طغیان و یاغیگرى در برابر پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله نبوده و تمام شبه جزیره عربستان در قلمرو نفوذ و اقتدار آنحضرت در آمده بود لذا براى بسط و اشاعه دین الهى لازم بود كه كشورهاى خارجى را بدین اسلام دعوت نمایند،مقدمات این تصمیم جریان غزوه تبوك است كه آخرین سفر جنگى پیغمبر بود و چون على علیه السلام بدستور آنحضرت درغزوه مزبور حضور نداشت لذا از ذكر آن صرف نظر میشود.

این بود شرح مختصرى از خدمات نظامى على علیه السلام در حیات پیغمبر اكرم كه موجب اعتلاى پرچم اسلام و سبب پیشرفت آن گردید و پیغمبر فرمود:اگر شمشیر على نبود اسلام قائم نمیگشت .

پى‏نوشتها:

(1) سوره مباركه فتح آیه .27

(2) تاریخ طبرىـسیره ابن هشام جلد 2 ص 398ـارشاد مفیدـاعلام الورى.

(3) و ما ارسلناك الا رحمة للعالمین(سوره انبیاء آیه 107) و انك لعلى خلق عظیم(سوره ن آیه 4) .

(4) تاریخ طبرىـمنتهى الامال.

(5) سوره توبه آیه 24 و .25

(6) ارشاد مفید جلد 1 باب 2 فصل 40:و ذلك انه علیه السلام ثبت مع رسول الله عند انهزام كافة الناس الا النفر الذین كان ثبوتهم بثبوته.و ان بمقامه ذلك المقام و صبره مع النبى (ص) كان رجوع المسلمین الى الحرب و تشجعهم فى لقاء العدو.(یعنى بفرض محال اگر على ثابت نمیماند نه بنى‏هاشم میماند و نه از فراریان كسى برمیگشت) .

(7) سیره ابن هشامـاعلام الورىـارشاد مفید جلد 1 باب فصل .38