تبلیغات
نور حق - رحلت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم
نور حق
اللهم عجل لولیک الفرج
خانه | ارتباط | RSS | نسخه موبایل
لینکدونی
دانشنامه عاشورا
آمار و اطلاعات
لوگوی دوستان
دیگر امکانات
نویسندگان
لوگوی حمایتی ما
برچسب ها
جستجو
روزشمار محرم
رحلت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم


رسول اكرم صلى الله علیه و آله و سلم پس از مراجعت از حجة الوداع بمدینه لشگرى بفرماندهى اسامة بن زید تجهیز كرد و دستور داد كه براى جنگ با دشمنان دین بسوى شام حركت كنند و چون بر حضرتش معلوم شده بود كه بزودى رخت از این جهان بر بسته و بملاقات پروردگار خویش خواهد شتافت براى اینكه پس از رحلت وى در امر خلافت و جانشینى على علیه السلام كه آنرا در غدیر خم باطلاع مسلمین رسانیده بود از ناحیه بعضى‏ها مخالفت و كار شكنى نشود دستور فرمود گروهى از مهاجر و انصار از جمله ابوبكر و عمر و ابو عبیده نیز با لشگر اسامه بسوى شام بروند تا در موقع رحلت آنحضرت در مدینه حضور نداشته باشند ولى بطوریكه مورخین نوشته‏اند آنها از این دستور تخلف ورزیده و بلشگر اسامه نپیوستند.

در همان روزها آنحضرت بیمار شد و ابتداء در منزل ام السلمه و بعد هم در منزل عایشه بسترى گردید و مسلمین بعیادت او میرفتند و رسول اكرم صلى الله علیه و آله و سلم نیز آنها را نصیحت میفرمود و مخصوصا درباره عترت و خاندان خویش بآنان توصیه مینمود.

در یكى از روزها كه با حال بیمارى براى اداى نماز بمسجد رفته بود چشمش بابوبكر و عمر افتاد و از آنها توضیح خواست كه چرا با اسامه نرفتید؟ابوبكر گفت‏من در لشگر اسامه بودم برگشتم كه از حال شما باخبر شوم!عمر نیز گفت من براى این نرفتم كه دوست نداشتم حال شما را از سوارانى كه از مدینه بیرون میآیند بپرسم خواستم خود از نزدیك نگران حال شما باشم !پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود بلشگر اسامه بپیوندید و فرمایش خود را سه مرتبه تكرار كرد (ولى آنها نرفتند) (1) .

بیمارى حضرت روز بروز سخت‏تر میشد و مسلمین نیز از وضع حال او نگران بودند روزى كه جمعى از صحابه در خدمتش بودند فرمود دوات و كاغذى براى من بیاورید تا براى شما چیزى بنویسم كه پس از من هرگز گمراه نشوید عمر گفت این مرد هذیان میگوید و بحال خود نیست كتاب خدا براى ما كافى است!!آنگاه هیاهوى حضار بلند شد و پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله فرمود برخیزید و از پیش من بیرون روید و سزاوار نیست كه در حضور من جدال كنید (2) .

مسلما عمر میدانست كه آنحضرت در تأیید جریان غدیر خم مجددا در مورد خلافت على علیه السلام میخواهد مطلبى بنویسد بدینجهت از آوردن دوات و كاغذ ممانعت نمود زیرا در حدیثى كه از ابن عباس نقل شده خود باین امر اعتراف نموده و میگوید من فهمیدم كه پیغمبر میخواهد خلافت على را تسجیل كند اما براى رعایت مصلحت بهم زدم (3) .

در آنحال باید از عمر مى‏پرسیدند كه اولا چگونه به پیغمبر نسبت هذیان میدهى در صورتیكه آنحضرت با عصمت الهى مصون بوده و هر چه گوید من جانب الله است چنانكه خداوند در قرآن كریم فرماید:و ما ینطق عن الهوى ان هو الا وحى یوحى ثانیا تو از كجا مصلحت مردم را بهتر از پیغمبر دانستى كه مانع آوردن كاغذ و دوات شدى؟و از همین سخن عمر میتوان نتیجه گرفت كه او معرفت صحیح و درستى بمقام قدس و معنوى پیغمبر نداشته و با دستور وى مخالفت میورزیده است چنانكه قطب‏الدین شافعى شیرازى كه از اكابر علماى اهل سنت است در كتاب كشف الغیوب گوید این امر مسلم است كه راه را بى راهنما نتوان پیمود و تعجب مینمائیم از كلام خلیفه عمر رضى الله عنه كه گفته چون قرآن در میان ما هست براهنما احتیاجى نیست این كلام مانند كلام آنكس ماند كه گوید چون كتب طب در دست هست احتیاجى بطبیب نمیباشد بدیهى است كه این حرف غیر قابل قبول و خطاى محض است چه آنكه هر كس از كتب طبیه نتواند سر در آورد و قطعا باید رجوع نماید بطبیبى كه عالم بآن علم است.

همین قسم است قرآن كریم كه هر كس نتواند بفكر خود از آن بهره بردارى كند ناچار باید رجوع نماید بآن كسانیكه عالم بعلم قرآن‏اند،چنانكه خداى تعالى در قرآن (سوره بقره آیه 83) میفرماید:

ولو ردوه الى الرسول و الى اولى الامر منهم لعلمه الذین یستنبطونه منهم.و كتاب حقیقى سینه اهل علم است چنانكه خداوند در آیه 48 سوره عنكبوت فرماید:بل هو آیات بینات فى صدور الذین اوتوا العلم بهمین جهت حضرت على كرم الله وجهه فرمود:انا كتاب الله الناطق و هذا هو الصامت یعنى من كتاب ناطق خدا هستم و این قرآن كتاب صامت است (4) .

بارى مرض پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم شدت یافت و در اواخر ماه صفر سال 11 هجرى و بقولى در 12 ربیع‏الاول همان سال پس از یك عمر مجاهدت در سن 63 سالگى بدار بقاء ارتحال فرمود،على علیه السلام بهمراهى عباس و تنى چند از بنى‏هاشم جسد آنحضرت را غسل داده و پس از تكفین در همان محلى كه رحلت فرموده بود مدفون ساختند.

پى‏نوشتها:

(1) ارشاد مفید جلد 1 باب دوم فصل 52ـاعلام الورى.

(2) البدایة و النهایة جلد 5 ص 227ـتاریخ طبرى جلد 2 ص 436ـشرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید جلد 1 ص .133

(3) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید جلد 1 ص .134

(4) نقل از كتاب شبهاى پیشاور ص .667